This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, April 20, 2018

Sunday, April 15, 2018

بخوان، بنویس، باش




چک چک نکن بـــــــاران نورانی
چون من چرا ساکت نمی‌مانی؟
من آمدم یک لحظه ساکت باش
با ســـــاز ناکـــوکت نخوان آخر
نخوان؟ من گفتم نخوان؟ آن هم درست در فصل خواندن؟ نه، بخوان. لطفاً بخوان باران جان! بخوان که دل‌های ما تشنه‌ است. بخوان همان‌طور که محمد خواند به نام پروردگارش. بخوان با ساز ناکوکت یا با ساز کوکت، فرقی ندارد با هرچه خواستی بخوان! می‌توانی به عوض اینکه در چندین آسمان بخوانی، در آسمان ایران چندین و چند بار بخوانی آن قدر که از آفت خشکسالی آزاد شویم، بخوان باران جان بخوان!
دوباره سلام،
پارمیس جان تولدت مبارک. امسال تولدت مقارن شده بود با جشن مبعث، جشن پیامبری پیامبرخاتم، جشن خواندن، نوشتن و سرودن. در چنین روزی اولین کلمات قرآن بر پیامبر نازل شد، کلماتی که دستوری بود برای خواندن، کلماتی که نویدی بود بر نوشتن فوق‌العاده‌ترین کتاب تاریخ، قرآن بزرگ که به تدریج با دستان بشر نگاشته شد و میلیاردها بار خوانده شد و میلیاردها بار خوانده خواهد شد.
الآن که این نامه‌ را می‌نویسم، دیگر آسمان بارانی نیست. اما صبح تا عصر بارانی بود. خوبه که از هفته‌ی قبل ابرها یادشان افتاده که فصل بهار است و هفته‌ای یک‌بار به شهر ما سر می‌زنند و می‌بارند تا امید رفیق شهرمان شود. خدا را شکر، من که جداً نگران شده بودم. گفتم شهر، یاد شهر بی‌شهردار افتادم.


 به کجا چنین شتابان؟
آره، مهم‌ترین خبر هفته‌ی قبل بی‌شک استعفای محمد علی نجفی، شهردار تهران بودـــ البته یک‌سری از فوتبالی‌ها اعتقاد دارند مهم‌ترین خبر صعود رئال به مرحله‌ی نیمه نهایی بودـــ شهرداری که از وقتی شهردار شد، نشد که ازش بنویسم.
نه این‌که بترسم به سبب چرند و پرندنویسی ردّ شوم، نه، فقط به خاطر آن که تو نظام جدید فوتبال‌فَــن افتاده بودم. درسته، موقعی که ما در تقلای بازگشت به بالای جدول لیگ برتر بودیم، شهردار هم در تقلای ارتقای کیفیت خدمات شهری بود. خدمتی که ظاهراً به سبب بیماری ایشان ناتمام ماند و چاره‌ای نماند جز استعفای ایشان. البته از گوشه و کنار شنیده می‌شود که بیماری بهانه است و عده‌ای چشم‌ دیدن شهردار را بر صندلی ریاست شهرداری ندارند. این شایعات تا چه اندازه درست است نمی‌دانم، شهر من، تهران تو حرفی بزن.

 هرچند سیاستم در مورد شورای شهر و شخص شهردار همواره حفظ سکوت بوده است، باید اعتراف کنم وضعیت کنونی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. به‌خصوص اینکه اصلاح طلبان هنوز گزینه‌ی مناسبی برای تصدی مقام شهرداری معرفی نکرده‌اند. امیدوارم خبر استعفای شهردار فقط شایعه باشد «یک لحظه آخر گوش‌ کن، برگرد!»، اما اگر نباشد شاید محسن هاشمی برای شهرداری تهران بهترین گزینه باشد. نظر تو چیه؟

تا بعد
M.T


Saturday, April 14, 2018

Saturday, April 7, 2018

ای اشتیاق سرودن بغض مرا هم غزل کن

کار و کار با حمایت از کالای ایرانی
با من بیــا تا لـب رود با مــن بیــا زیــر باران
حالا که غرق سرورند گنجشک‌ها زیر باران
 پارمیس جان،
سلام. الآن زیر باران نیستم، اما نامه‌ام با ضرباهنگ باران نوشته می‌شود😀 بار دیگر فرا رسیدن بهار و شروع سال جدید را تبریک می‌‌گویم و امیدوارم امسال بیشتر از هر سال، زیر باران قدم بزنیم و سرنوشت خجسته‌تری را برای خودمان رقم بزنیم.


ای اشتیاق سرودن بغض مرا هم غزل کن
بگذار لختی برقصــــند این واژه‌ها زیر باران
صبح دیدم، هفده روز از سال نود و هفت رفته و هنوز نامه‌ای ننوشته‌ام، حال آن که بناست امسال پرکارتر و فعال‌تر باشیم؛ خب، می‌دانی که سال، سال «حمایت از کالای‌ ایرانی» است--- بله، من پای هفت‌سین نشستم و به پیام نوروزی رهبر انقلاب به دقت گوش سپردم و بر آن شدم علاوه بر کار بیشتر، در صورت افزایش درآمد مشتری پر و پا قرص کالاهای ساخت ایران شوم--- آره، این جوری شد که با تورق «غزل روزگار ما»، کتاب مورد علاقه‌ام، به شعر باران رسیدم.
 درسته، «من از تکرار لبریزم»، نوشته بودمش قبلاً. راستش دیگر غزلی در این دفتر باقی نمانده که دست‌کم یک بیت از آن زینت‌بخش نامه‌هایم نشده باشد، اما چه کنم که این دفتر شعر سراسر خاطره را دوست دارم.
یادش بخیر آن سوی رود آن ردّ پا روی شن‌ها
یادش بخـیر اولیـــن بار دیدم تو را زیـــــر باران
آره، یادش بخیر، یاد گذشته‌ها بخیر چقدر برایت نامه‌ می‌نوشتم! این غزلهای سبز آن روزهای سبزتر را به یادم می‌آورند. یاد تعطیلات نوروز هم بخیر که به فراغت سپری شد. خبری ندارم ،چون کار خاصی نکردم جز استراحت و تماشا و پی‌گیری مسابقات فوتبال. 

خب، چه انتظاری داری، امسال یه سال فوتبالیه دیگه! از وقتی یادم هست یک سال مانده به جام جهانی کار و بار تعطیل می‌شد و فوتبال می‌شد خواب و خوراک ما. الآنم که دیگر تا شروع جام جهانی ۲۰۱۸روسیه فرصت زیادی باقی نمانده است، هیجانم رو به افزون است و برای آن روزهای پر تب و تاب و کارتون‌های گوگلی لحظه‌شماری می‌کنم. تو چطور؟

تا بعد
M.T😁 
نامه خیسه نه با قطره‌های باران بلکه با اشک شوق. دلتنگت بودم.😂😂😂




پ.ن. پر کار و تعطیل؟! می‌بینی که عاشق تناقضم. تصور کنم رهبر انقلاب زیاد اهل فوتبال و جام جهانی نیست.
 
 شعر از حمیدرضا وطن‌خواه

جامعه سالم آن نیست که تمام مردم با یکدیگر هم‌‌عقیده باشند، بلکه جامعه‌ای است که هرچند مردم با یکدیگر هم‌عقیده نیستند تمام کارها از روی احترام گذاشتن به عقاید دیگران و با شرافتمندی و قدردانی از خدمات انسانی پیش می‌رود.
        مری‌آن ویلیامسن                                                    


Wednesday, April 4, 2018

Saturday, March 31, 2018

Tuesday, March 20, 2018

بهار و گل طرب‌انگیز گشت




​​​​​بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن
به شادی رخ گـــــل بیخ غم ز دل برکَن

طریق صـــدق بیاموز ز آب صــــافی دل
به راستـــی طلب آزادگی ز سرو چمن

صفـیر بلبل شــوریده و نفیــر هــــــــزار
برای وصـــل گـــل آمد برون ز بیت حزن
دوباره برگشتم :) هنوز در سال نود و شش هستیم و دو ساعتی با سال نود و هفت فاصله داریم. با اینکه بی‌صبرانه منتظر استقبال از سال نود و هفت هستم، بی‌اغراق دلم برای سال نود و شش تنگ می‌شود. سال نود و شش تبدیل شد به یکی از سال‌های فراموش‌نشدنی زندگی من، نه به سبب مصائبش، بلکه به خاطر مصائب شیرینش: گل‌ها و گل‌ها و گل‌ها. حتی هوا هم امسال نازنین بود و اصلاً آزار نرساند. 
 و اینک اخبار ورزشی
اگر بخواهم سال نود و شش را در چند جمله خلاصه کنم، به التهاب انتخابات ریاست‌جمهوری می‌رسم، آخرش قشنگ تمام شد. و مهم‌ترین رویداد بعد از انتخابات، رویدادهای ورزشی بود نبود؟

دردسرهای آبی و قرمز
شما را که نمی‌دانم، ولی سال نود و ششِ من، بیشتر تو مستطیل سبز و با توپ فوتبال گذشت. شوک‌ آبی رمضونی، شوک قرمز پاییزی و بعد روزهای خوب لاجوردی. استقلال سال نود و شش را خوب شروع کرد با نایب قهرمانی لیگ. و درست هنگامی که تو فکر قهرمانی فصل بعد بود صاعقه‌ به‌اش زد و افتاد تو سرازیری... تا اینکه فرشته‌ای به نام «وینفرد شفر» از راه رسید و تاج را نجات داد و غبار غم از چهر‌ه‌ هواداران زدود. بی‌انصاف نیستم، سرمربی علی‌رضا منصوریان هرچه در توان داشت برای استقلال گذاشت، ولی خب، پیش میاد دیگه. می‌شود گفت بسیار بدشانسی آورد مصدومیت مهره‌های کلیدی و ناشکیبایی هواداران نومید. امیدوارم کشتی استقلال در سال نود و هفت با ناخدا شفر به جزیره‌ی جام‌های طلایی برسد.
پرسپولیس عزیز نیز کم بدبیاری نداشت. گرچه با اختلاف صدر جدول را از آن خود داشت، ولی مهدی طارمی را از دست داد و از دو پنجره هم محروم شد. امیدوارم پرسپولیس برانکو سال نود و هفت، سال بی‌دردسر و سرشار از موفقیت را تجربه کند.
سریع‌ترین صعود
 ایران بسیار زود، اواخر بهار نود و شش، جواز حضور در جام جهانی ۲۰۱۸ را دریافت کرد. با عنوان دومین کشور صعود‌کننده به جام جهانی  لبریز از غرور شدیم، اما بعد که قرعه‌ی ما با پرتغال و اسپانیا و مراکش در آمد،یه کوچولو مأیوس شدیم. فقط یه ریزه، چون به سرمربی باتجربه و بر و بچه‌های خوش‌غیرت تیم ملی ایمان داریم و می‌دانیم که ایران با خاطره‌ای خوش از روسیه برمی‌گردد.
اجازه بدهید حوادث مربوط به آشوب‌ها و ناآرامی‌ها و قطعی تلگرام و اینستا و بیکاری را دور بزنیم و دنبال دردسر نگردیم.
 
کشتیِ کُشتی
از کشتی استقلال و ناخدا شفر گفتم، نمی‌دانم از فدراسیون کشتی و رسول خادم حرف بزنم یا نه. اگر خواننده‌ی ثابت وبلاگم باشید که مطمئناً می‌دانید نظر من راجع به مسابقه‌ ندادن با این کشور و آن کشور چیه.
 من می‌گویم اصلاً فلسفه‌ی المپیک یا مسابقات جهانی چیه؟ تا جایی که مطلعم دوستی با سایر کشورها. چرا باید اختلافات سیاسی مانعی برای دوستی بینِ ملل (ملت‌ها) باشد؟ من هم دوستدار فلسطین و همه‌ی ملت‌های مظلوم و ستمدیده‌ی جهان هستم، اما نمی‌دانم مشکل مسئولان نظام با نوجوانان و جوانانی که در اسرائیل متولد شدند چیه. راستی آنها چه گناهی کردند که در اسرائیل متولد شدند؟ یا جوانان و نوجوانان ما چه گناهی کردند که در ایران متولد شدند. درک این مسئله خیلی سخت است؟ 
یک ورزشکار بهترین سال‌های زندگیش را صرف تمرین می‌کند، از مهمانی، مسافرت و گردش با دوستان چشم‌پوشی می‌کند گاهی از درس و زندگی می‌افتد به امید اینکه با کسب مدالی رنگین برای کشورش افتخار بیافریند. بعد به سبب قوانین نانوشته‌‌ی کشورش از مسابقه انصراف می‌ده و سرشکسته به کشورش برمی‌گردد. این عدالت است یا افتخار؟ هزاری هم شما به این ورزشکار دلخوشی بدهید که آفرین، کارت درست بود، آنها دشمن ما هستند، حس تحقیر بازنده‌شدن تا ابد در یادش باقی می‌ماند. همدل‌تر باشید و احساساتش را درک کنید. کافیه یکبار خودتان را جای آن ورزشکار، مربی و خانواده‌اش بگذارید. باور کنید عمداً بازنده‌شدن سخت است. ممنون از رئیس فدراسیون کشتی که با استعفایش ثابت کرد، هنوز هم مسئولان بامرام پیدا می‌شوند.
شاید وقتی دیگر
حضور رئیس فیفا برای تماشای شهرآورد از دیگر رخدادهای مهم سال جاری بود. من هم داربی را تماشا کردم، نه از جایگاه ویژه، از خانه‌ی خودمان. و در تمام نود دقیقه‌ی بازی به این فکر می‌کردم چطور تو عربستان، تو کشوری که خانم‌ها حق رانندگی ندارند، یکبار جلسه گذاشتند و تصمیم گرفتند درهای ورزشگاه‌ را به روی زنان بگشایند و گشودند.
 در حالی که، در کشور پیشرفته و متمدن ما، چند دهه‌ است که مسئولان برای این معضل فرهنگی جلسه می‌گذرانند اما گشایشی حاصل نشده است.
 نا امید نباشیم، شاید دو سه سده بعد این نشست‌ها و هم‌اندیشی‌ها جواب داد و دختران نوه و نتیجه‌‌های ما و شما، سعادت حضور در ورزشگاه‌ها‌ی کشورمان و تماشای مسابقات فوتبال را پیدا کردند.
بدون تماشاچیان خانم، میزبانی جام‌ جهانی هم محاله و حسرت به دل این دنیا را ترک می‌کنیم :(

محدودیت، محکومیت، محرومیت
تنور انتخابات که گرم بود از گوشه و کنار شنیدیم که «رفع حصر» دغدغه‌‌ی مجلس و دولت است، اما به اواخر سال که رسیدیم نه تنها خبری از رفع حصر نشد، استاد «صادق زیبا‌کلام» نیز محاکمه شد، من که هنوز صحت خبر را باور نکردم، چطور  ۱۸ ماه زندان و دو سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی را هضم کنم؟


دیگه سال نو مبارک
شب رسید، پیامک تبریک رئیس‌جمهور روحانی هم که صبح رسیده‌ بود، دیگر باید کم‌‌کم برای نشستن پای سفره‌ی هفت‌سین آماده بشویم و ببینیم رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، امسال را چی نامگذاری می‌کنند. امیدوارم نیم‌نگاهی هم به درخواست‌های مطرح شده در این یادداشت داشته باشند، و با خبرهای خوش ملت را سورپرایز کنند.
با سپاس از خانواده و دوستان گرامی که سالی زیبا را برای‌ام رقم زدند، سالی نیکو، پر گُـلللللللل و سرشار از کامیابی و شادی و سرافرازی را برای شما عزیزان آرزومندم.

M.T



Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com